محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
382
آثار عجم ( فارسى )
گذشته ، پشت بام را سوراخ كرده و سنگهايش را شكستهاند . بعضى از اهالى آنجا [ كه ] بالا رفته ، آن دخمه را ديدهاند ، مذكور نمودند كه در آن ، تابوتى از سنگ نهادهاند و مرده در آن تابوت بوده . اكنون جسدش هباء منثورا « 1 » است . بالجمله ، محاذى درب بقعه ، بر روى زمين متّصل به طبقهء اوّل ، 5 پلّه از سنگ تراشيده ؛ نصب نمودهاند ، از براى بالا رفتن به طبقهء مذكوره كه يك ذرع و نيم مرتفع است ؛ امّا در اطراف بقعهء مذكوره ، به مسافت چند قدمى دور تر ، ستونهاى نصف شده و شكسته بر پاست . [ تفصيل ستونها ] : تفصيل آن بر سبيل اختصار [ 230 f ] : در زمان اتابكان فارس « 2 » ، چند رسته ستون از سنگ در اطراف بقعه نصب كردهاند ؛ فضايى به مقدار 34 ذرع عرضا و طولا ساخته و آنجا را مسجد مسلمانان قرار دادهاند و چهار درب ، در چهار طرف آن فضا ، از سنگ بر پا داشتهاند . بر دور اسطوانهء يكى از آن درها ، هنوز خطوطى باقى است ؛ نوشته است : « در زمان اتابك سعد زنگى ، اينجا را مسجد از جهت مسلمين ساختهاند . » و قريب به اين مضامين . و در درون بقعهء مذكور كه گفتيم و دور محرابى ، بعض آيات قرآنى را نقش نمودهاند « 3 » ، معلوم است كه آن نيز در زمان بناى مسجد ، نقش شده ؛ به نقد آن بناى مسجد ، منهدم گرديده ؛ جز آثارى از ستونهاى مذكوره و سنگهاى چهار درب ، چيزى باقى نيست و در آن عرصهاى كه مسجد بوده ، قبور مسلمانان و قبرستان است و سنگهاى قبر بسيار بزرگ از علما و فضلا و عرفا در آن مكان نيز ديده شد ؛ و در نزديكى آن بقعه ، آثار مدرسه يا سرايى است كه آن را هم اتابك سعد ساخته بوده ؛ ولى تمام خراب و منهدم است . از امور غريبه اينكه آخوندى از اهل آنجا كه مرد مقدّس زاهدى است ، لوح مزارى كه نصف آن زير خاك رفته بود ، به فقير نشان داد و گفت : نام اتابك روى آن لوح است . فقير رعيتها را گفتم خاك را از آن سنگ عقب نمودند . اين كلمه بر آن نقش بود : « بن اتابك سعد بن زنگى » و از تاريخش ، كلمهء « سبعمائه » باقى مانده بود . معلوم شد كه آن قبر
--> ( 1 ) . يعنى غبار پراكنده ؛ چو [ ن ] كه هباء ، غبار و گرد در هواست و منثور ، متفرق و پراكنده . ( 2 ) . اتابكان فارس ، اكثر معابد پارسيان را كه در فارس است ، مسجد مسلمانان قرار داده بودند ؛ چنان كه در دارابجرد نيز در ذكر مسجد سنگى مرقوم شد . ( 3 ) . بقعهء مذكور ، بقعهاى است كه آن را به اسم قبر مادر سليمان مىخوانند ؛ و تفصيلش گذشت .